قاچاق سالانه ۶ هزار تراکتور ایرانی به خارج از کشور
معضل قاچاق در هیچ سیستم اقتصادی، هیچ تولید، هیچ عرضه و به معنی کامل در هیچ بازاری نهتنها توجیه، بلکه ضربهای جبرانناپذیر بر پیکره جوامع مبدأ قاچاق محسوب میشود.
از لالایی تا ایثار؛ تبریز و میراث ناپیدای مادران
در تبریز، شهری که خانههایش با بوی چای تازه و صدای قدمهای آرام مادر معنا میگیرد، مهر و ایثار تنها واژههای تکرارشده نیستند؛ ریشههایی هستند که خانوادهها را نگه میدارند و هویت نسلها را شکل میدهند. لالاییهای مادران این شهر فقط برای خواباندن کودک نیست، برای بیدار نگه داشتن روح یک فرهنگ است؛ فرهنگی که از قلب مادر آغاز میشود و تا آینده ادامه پیدا میکند.
فقر تقلبی، زخم واقعی
این روزها در بعضی چهارراههای تبریز، چهرههایی دیده میشوند که سعی دارند خود را در نقش نیازمند معرفی کنند؛ چهرههایی که نگاه رهگذران را با دلسوزی متوقف میکنند، اما گاه پشت این نمایشها، حقیقت دیگری پنهان است. تبریز که سالها بهعنوان «شهر بدون گدا» شناخته میشد، حالا با صحنههایی مواجه شده که مثل خط افتادن روی یک قاب تمیز، ذهن مردم را درگیر کرده است. آیا این چهرهها نیاز واقعی دارند؟ یا شهر، دوباره هدف شبکههایی قرار گرفته که تکدیگری را به یک «شغل» تبدیل کردهاند؟
تبریز، شهری که هنوز «نه» را بلند میگوید
در روزی که خیابانهای تبریز رنگ پرچم گرفت و صدای سرود در هوا پیچید، چیزی فراتر از مراسم سالانه دیده میشد. روحی زنده، تاریخی که هنوز میتپد و نسلی که تصمیم گرفته است استکبارستیزی را نه در گذشته، بلکه در زندگی امروز خود معنی کند.
زیباییِ قرضی/ وقتی زنان تبریزی خودشان را در آینه نمیشناسند
تبریز دیگر شبیه خودش نیست. در پیادهروهایش، چهرههایی عبور میکنند که با هم فامیل نیستند، اما انگار از یک مادر به دنیا آمدهاند.زیبایی، حالا نه موهبتی طبیعی، که کالایی لوکس است که میشود با وام، با قسط، با اضطراب خریدش.این شهر، در تبوتاب زیباتر شدن، دارد خودش را گم میکند.
پاییز بیپناهی در تبریزِ مهربان
صبحی تقریبا سرد بود تاکسی هنوز نای ایستادن داشت که در نصفراه تبریز چشمم به تصویری افتاد که سرمای هوا را در جانم دوچندان کرد، پیرمردی با لباسهای کهنه و سیاه، بر نیمکتی فلزی در ایستگاه اتوبوس دراز کشیده بود؛ پایی بیدمپایی، با پلاستیک پیچیده، و صورتی که خستگی سالها را در خود جا داده بود. برای چند لحظه همهی صداها در شهر خاموش شد؛ فقط او بود و شهری که از کنارش بیاعتنا میگذشت.
یک نفس، یک قرص، یک فریاد خاموش
صدای زنگ تلفن نیمهشب، خانهای را در سکوت فرو برد. مادری با دستان لرزان، کنار تخت دختر بیستسالهاش زانو زد. بوی تند قرص برنج در هوا پیچیده بود؛ بویی که نهتنها جان دختری را گرفت، بلکه امید خانوادهای را هم سوزاند. در روزگاری که لبخندها پشت فیلترها پنهان شدهاند، چرا مرگ برای جوانان، سادهتر از زندگی شده است؟ و چرا دسترسی به مرگی چنین خاموش و بیرحم، اینقدر آسان؟
هلال احمر متولی درمان اضطراری/ زیرساختهای امدادی نوسازی شده است
مدیرعامل هلالاحمر آذربایجان شرقی با بیان اینکه ما در هلالاحمر، فقط امدادگر نیستیم؛ عنوان کرد: ما متولی درمان اضطراری و حافظ جان مردمیم.در سالهای اخیر با تلاش شبانهروزی همکارانم، موفق شدیم زیرساختهای امدادی استان را نوسازی کنیم.
فرهنگِ سرخ؛ تبریزِ تراکتور، ایرانِ دیگر
وقتی از فوتبال ایران سخن میگوییم، نام «تراکتور» فقط یادآور یک تیم نیست؛ یادآور یک فرهنگ است فرهنگی که از سکوهای یادگار امام آغاز شد و تا استادیومهای آسیا ادامه یافت.





































