شنبه, ۱۶ خرداد , ۱۴۰۵ | Saturday, 6 June , 2026
  • پزشکیان: انتخاب میان تقابل و تعامل، آینده نسل‌ها را رقم می‌زند 12 فروردین 1405

    پزشکیان: انتخاب میان تقابل و تعامل، آینده نسل‌ها را رقم می‌زند

    رئیس‌جمهوری در پیامی به مردم آمریکا با تاکید بر اینکه جهان امروز در نقطه‌ای است که تداوم مسیر تقابل، بیش از هر زمان دیگری پرهزینه و بی‌نتیجه است، تصریح کرد: انتخاب میان تقابل و تعامل، یک انتخاب واقعی و سرنوشت‌ساز است؛ انتخابی که پیامدهای آن، آینده نسل‌ها را رقم خواهد زد.

وقتی یک اسم از الگوریتم‌ها خطرناک‌تر می‌شود 08 دی 1404
روایتی از ممنوعیت نام

وقتی یک اسم از الگوریتم‌ها خطرناک‌تر می‌شود

اینستاگرام قرار بود جایی برای دیده شدن باشد اما حالا به جایی برای نادیده گرفتن تبدیل شده است. حذف یا محدودسازی محتوای مرتبط با نام " سردار سلیمانی، سردار دل‌ها " فقط یک اختلال فنی نیست نشانه‌ای روشن از سانسور هدفمند است. سانسوری که نه با فریاد، بلکه با سکوت عمل می‌کند و دقیقاً به همین دلیل خطرناک‌تر است.

یلدا بدون در زدن 29 آذر 1404
وقتی پیوندهای فامیلی از کرسی‌ها به صفحه‌های روشن کوچ کردند؛

یلدا بدون در زدن

شب یلدا هنوز بلندترین شب سال است اما دیگر همیشه بلندترین شب دورهمی نیست، در خانه‌هایی که روزگاری صدای خنده، بوی هندوانه و حافظ‌خوانی تا نیمه‌های شب ادامه داشت حالا گاهی فقط نور سرد صفحه تلفن‌ها روشن می‌ماند. با این حال در دل همین تغییرات راه‌های تازه‌ای برای زنده نگه‌داشتن صله‌ارحام در حال شکل‌گیری است ، راه‌هایی نو شاید متفاوت اما همچنان ریشه‌دار. این گزارش روایتی است از یلدای امروز در تبریز شهری که میان سنت و تکنولوژی به‌دنبال حفظ پیوندهای خانوادگی است.

آخرین جادوگر تبریز/۴۰ سال تقلا برای یک لبخند؛ روایت مردی که شادی را رها نکرد 09 آذر 1404

آخرین جادوگر تبریز/۴۰ سال تقلا برای یک لبخند؛ روایت مردی که شادی را رها نکرد

در یکی از شلوغ‌ترین چهارراه‌های تبریز، جایی میان همهمه تاکسی‌ها و سایه مغازه‌های قدیمی، هنوز چراغ کوچک مغازه‌ای روشن است که از سال ۱۳۶۰ لبخند می‌فروشد. علی شاه‌احمدیان پیرمردی که نسل‌ها او را با جادوی ساده و شادی‌های کوچک می‌شناسند، همچنان کنار قفسه‌های رنگارنگ شعبده‌بازی ایستاده و اصرار دارد حتی در سخت‌ترین روزها، مردم سهمی از شادی داشته باشند.

زباله گردی زنان و کودکان مهاجر/ آینه تلخ زندگی در تبریز 04 آذر 1404

زباله گردی زنان و کودکان مهاجر/ آینه تلخ زندگی در تبریز

ساعت دوازده و نیم شب در خیابان بهار تبریز، دو زن با دو کودک، میان زباله‌ها به دنبال زندگی می‌گردد؛ زنان و کودکان مهاجری که مجبور شده‌اند برای بقا، دل به پلاستیک‌ها و زباله‌ها بسپارند…

مرگ آرامِ هوا در تبریز / آلودگی ریه‌های تبریز را می‌دَرَّد! 02 آذر 1404

مرگ آرامِ هوا در تبریز / آلودگی ریه‌های تبریز را می‌دَرَّد!

هوای تبریز دیگر فقط سنگین نیست؛ انگار دست نامرئی‌ای هر صبح، گلوهای مردم شهر را فشار می‌دهد. این گزارش روایتی است از شهری که روزش با تاریکی آلودگی آغاز می‌شود و شبش با سرفه‌های ممتد ادامه پیدا می‌کند؛ شهری که نفس‌هایش شماره‌دار شده‌اند.

اینجا تبریز نیست، ترافیکستان است! 24 آبان 1404
تبریز در تله ترافیک؛

اینجا تبریز نیست، ترافیکستان است!

صبح هنوز کامل از راه نرسیده بود که خیابان‌های تبریز، چشم‌هایمان را با منظره همیشگی اما دردناک بیدار کرد؛ صفی بی‌پایان از خودروها، بوق‌هایی که انگار از دل ازدحام فریاد می‌کشند، راننده‌هایی که میان عجله و خستگی گیر افتاده‌اند و شهری که هر روز بیشتر از دیروز زیر بار ترافیک خم می‌شود.

فقر تقلبی، زخم واقعی 14 آبان 1404
شهر بی‌گدا دوباره صدا زد: من را زخمی نکنید!

فقر تقلبی، زخم واقعی

این روزها در بعضی چهارراه‌های تبریز، چهره‌هایی دیده می‌شوند که سعی دارند خود را در نقش نیازمند معرفی کنند؛ چهره‌هایی که نگاه رهگذران را با دلسوزی متوقف می‌کنند، اما گاه پشت این نمایش‌ها، حقیقت دیگری پنهان است. تبریز که سال‌ها به‌عنوان «شهر بدون گدا» شناخته می‌شد، حالا با صحنه‌هایی مواجه شده که مثل خط افتادن روی یک قاب تمیز، ذهن مردم را درگیر کرده است. آیا این چهره‌ها نیاز واقعی دارند؟ یا شهر، دوباره هدف شبکه‌هایی قرار گرفته که تکدی‌گری را به یک «شغل» تبدیل کرده‌اند؟

تبریز، شهری که هنوز «نه» را بلند می‌گوید 13 آبان 1404

تبریز، شهری که هنوز «نه» را بلند می‌گوید

در روزی که خیابان‌های تبریز رنگ پرچم گرفت و صدای سرود در هوا پیچید، چیزی فراتر از مراسم سالانه دیده می‌شد. روحی زنده، تاریخی که هنوز می‌تپد و نسلی که تصمیم گرفته است استکبارستیزی را نه در گذشته، بلکه در زندگی امروز خود معنی کند.

یک نفس، یک قرص، یک فریاد خاموش 04 آبان 1404
وقتی قرص برنج، فریاد جوانانی را می‌بلعد که هیچ‌کس صدایشان را نشنید؛

یک نفس، یک قرص، یک فریاد خاموش

صدای زنگ تلفن نیمه‌شب، خانه‌ای را در سکوت فرو برد. مادری با دستان لرزان، کنار تخت دختر بیست‌ساله‌اش زانو زد. بوی تند قرص برنج در هوا پیچیده بود؛ بویی که نه‌تنها جان دختری را گرفت، بلکه امید خانواده‌ای را هم سوزاند. در روزگاری که لبخندها پشت فیلترها پنهان شده‌اند، چرا مرگ برای جوانان، ساده‌تر از زندگی شده است؟ و چرا دسترسی به مرگی چنین خاموش و بی‌رحم، این‌قدر آسان؟