مادر؛ جایی که زندگی کم نمی‌آورد
مادر؛ جایی که زندگی کم نمی‌آورد
ساعت هنوز هفت صبح نشده، اما چراغ خیلی از خانه‌های تبریز روشن است؛ خانه‌هایی که در آن‌ها مادرانی ایستاده‌اند که پیش از کار بیرون از خانه، یک شیفت کامل را در خانه به پایان رسانده‌اند. روز مادر، بهانه‌ای است برای دیدن زنانی که همزمان ستون خانواده، نیروی کار جامعه و معماران آینده‌اند؛ مادران شاغلی که بی‌هیاهو، بار چند جهان را با هم حمل می‌کنند.

جارچی آذربایجان / قصه از صدای قاشق در لیوان چای شروع می‌شود. از کفش‌هایی که پشت در جفت می‌شوند. از کودکی که خواب‌آلود به آغوش مادر می‌چسبد و مادری که با یک دست کیف کار را برمی‌دارد و با دست دیگر بند کفش فرزندش را می‌بندد. این روایت مشترک بسیاری از خانه‌های تبریز است؛ خانه‌هایی که مادران شاغل، پیش از آن‌که شهر بیدار شود، زندگی را از نو می‌سازند.

در آذربایجان شرقی، زنانی هستند که شاغل بودن برایشان انتخابی تجملی نبوده، بلکه ضرورتی اقتصادی، اجتماعی و حتی هویتی است. آن‌ها هم کار می‌کنند، هم خانه را می‌چرخانند و هم نقش اصلی را در تربیت فرزندانی ایفا می‌کنند که آینده این شهر را شکل خواهند داد.

مادر، پیش از آن‌که کارمند باشد

سمیه قادری، ۳۶ ساله، کارمند یکی از ادارات دولتی تبریز است. مادر دو فرزند و ساکن یکی از محله‌های قدیمی شهر. وقتی از روزش می‌گوید، انگار زمان فشرده می‌شود.

من قبل از اینکه کارمند باشم، مادرم. صبح‌ها زودتر از همه بیدار می‌شم، ناهار رو آماده می‌کنم، بچه‌ها رو می‌رسونم مدرسه، بعد می‌رم سر کار. وقتی برمی‌گردم تازه شیفت دوم شروع می‌شه؛ درس، خونه، غذا، حرف زدن با بچه‌ها.

او مکث می‌کند و اضافه می‌کند: «سخت هست، خیلی. ولی نمی‌خوام بچه‌هام مادری رو ببینن که از زندگی خودش صرف‌نظر کرده. می‌خوام بدونن زن می‌تونه هم مادر خوبی باشه هم مستقل.»

کار بیرون، کار درون؛ مرزی که وجود ندارد

برای الهام رضایی، پرستار ۴۲ ساله یکی از بیمارستان‌های تبریز، مفهوم مرز بین خانه و محل کار تقریبا از بین رفته است.

من شیفت شب هم دارم. بعضی وقت‌ها مستقیم از بیمارستان می‌رم خونه و بچه‌ها تازه بیدار شدن. خستگی هست، اما بیشتر از خستگی، حس مسئولیت هست. هم نسبت به بیمار، هم نسبت به خانواده.

او می‌گوید جامعه هنوز به‌درستی این چندلایه بودن نقش مادران شاغل را نمی‌بیند: خیلی وقت‌ها فکر می‌کنن مادر شاغل یعنی مادری که کمتر وقت می‌ذاره، در حالی که ما بیشتر از توان‌مون زمان و انرژی می‌ذاریم.

مادران کارآفرین؛ زنانی که ایستادند

نرگس احمدی، ۳۹ ساله، صاحب یک کارگاه کوچک خیاطی در تبریز است. او علاوه بر مادر بودن، برای چند زن دیگر هم شغل ایجاد کرده.

من مجبور شدم کارآفرین بشم. هم برای درآمد، هم برای اینکه کنار بچه‌هام باشم. کارگاه رو نزدیک خونه زدم. بعضی روزها بچه‌هام بعد از مدرسه میان همین‌جا.

او معتقد است حمایت از مادران شاغل فقط شعار نباید باشد: اگر تسهیلات واقعی باشه، اگر ساعت کاری شناور جدی گرفته بشه، خیلی از زن‌ها می‌تونن هم مادر بهتری باشن هم نیروی مولدتر.

فرزندان چه می‌بینند؟

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که فرزندان این مادران چه تجربه‌ای دارند. مریم موسوی، معلم و مادر یک نوجوان، پاسخ جالبی دارد.

بچه‌ها خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم می‌فهمن. دختر من یاد گرفته مستقل باشه. پسرم یاد گرفته کار خونه فقط وظیفه مادر نیست. این‌ها آموزش‌های غیرمستقیمه که هیچ کتابی نمی‌ده.

او تاکید می‌کند مادر شاغل بودن به معنای غیبت عاطفی نیست: کیفیت مهم‌تر از کمیت زمانه. وقتی کنار بچه‌ام هستم، واقعا هستم.

بازگشت به کلیت؛ تصویر بزرگ‌تر

در تبریز، مادران شاغل فقط آمار نیستند. آن‌ها چهره‌های زنده‌ای از تغییر اجتماعی‌اند. زنانی که همزمان با حفظ ریشه‌های فرهنگی، نقش‌های تازه‌ای را تعریف کرده‌اند. با وجود کمبود امکانات، فشار اقتصادی و انتظارات سنتی، همچنان ایستاده‌اند.

روز مادر، اگر قرار است معنایی فراتر از گل و پیام تبریک داشته باشد، باید فرصتی باشد برای دیدن این واقعیت: مادران شاغل نه قهرمانان افسانه‌ای‌اند و نه قربانیان خاموش. آن‌ها انسان‌هایی‌اند با انتخاب‌های سخت، مسئولیت‌های چندگانه و عشقی عمیق که زندگی را پیش می‌برد.

*

مادران شاغل تبریز، ستون‌های نامرئی شهرند. زنانی که هر روز، بی‌سروصدا، بین خانه و جامعه پل می‌زنند. روز مادر، تنها یک روز در تقویم است؛ اما مادری برای آن‌ها، کاری تمام‌وقت و بی‌وقفه است. اگر امروز این شهر نفس می‌کشد و فردا امیدی برای آینده دارد، سهم بزرگی از آن بر دوش مادرانی است که هرگز مرخصی ندارند