پنج شنبه, ۱ مرداد , ۱۴۰۵ | Thursday, 23 July , 2026
تبریزِ خیس، امیدِ گمشده/ وقتی تاکسی‌ها ناپدید می‌شوند! 18 آذر 1404

تبریزِ خیس، امیدِ گمشده/ وقتی تاکسی‌ها ناپدید می‌شوند!

باران می‌بارد و خیابان‌های تبریز مثل آینه‌های بزرگ خیس می‌شوند. هر قطره باران که روی چترم می‌خورد، یادآور همان روزهای همیشگی است: هیچ تاکسی‌ای توقف نمی‌کند و مردم در انتظار، خیس و بی‌حوصله، در صف‌ها جا خوش می‌کنند. دستم را بالا می‌برم، فریاد می‌زنم: تاکسی!، اما چیزی جز انعکاس چراغ‌های قرمز و صدای لاستیک‌های خیس بر آسفالت نمی‌شنوم. امروز هم همان داستان قدیمی، تکراری و خنده‌دار ، البته نه از سر خوشی، در حال اجراست: وقتی باران می‌آید، گرفتن تاکسی در تبریز شبیه شکار یک رؤیاست.