جمعه, ۲۹ خرداد , ۱۴۰۵ | Friday, 19 June , 2026
  • تأکید مدیرعامل سازمان منطقه آزاد ارس بر جایگاه استراتژیک روابط عمومی 31 اردیبهشت 1405

    تأکید مدیرعامل سازمان منطقه آزاد ارس بر جایگاه استراتژیک روابط عمومی

    به مناسبت هفته ارتباطات و روابط عمومی نشست صمیمی رئیس هیئت‌ مدیره و مدیرعامل سازمان منطقه آزاد ارس با کارکنان اداره ‌کل روابط عمومی و امور بین ‌الملل این سازمان برگزار شد. در این نشست که با حضور معاونین توسعه مدیریت و فنی و عمرانی سازمان همراه بود، دکتر هادی مقدم ‌زاده ضمن تبیین نقشه راه آینده بر ارتقای جایگاه ارس در تراز ملی و بین‌ المللی از طریق جریان‌سازی رسانه‌ ای تأکید کرد.

‌ ‌ آغاز عملیات اجرایی ایستگاه شارژ اتوبوس‌های برقی در تبریز توسط سازمان عمران شهرداری تبریز 01 آذر 1404

‌ ‌ آغاز عملیات اجرایی ایستگاه شارژ اتوبوس‌های برقی در تبریز توسط سازمان عمران شهرداری تبریز

عملیات اجرایی ایستگاه شارژ اتوبوس‌های برقی در تبریز توسط سازمان عمران شهرداری تبریز آغاز شد.

اجرای گسترده پروژه‌های عمرانی/ تمرکز بر آسفالت اساسی و ارتقای زیرساخت‌ها 24 آبان 1404

اجرای گسترده پروژه‌های عمرانی/ تمرکز بر آسفالت اساسی و ارتقای زیرساخت‌ها

سرپرست سازمان عمران و بازآفرینی فضاهای شهری شهرداری تبریز با حضور در برنامه تلویزیونی «تبریزیم» به تشریح اقدامات، مأموریت‌ها و پروژه‌های در حال اجرای این سازمان پرداخت و از تلاش مجموعه برای بهبود زیرساخت‌های شهری و ارتقای رضایت شهروندان خبر داد.

اینجا تبریز نیست، ترافیکستان است! 24 آبان 1404
تبریز در تله ترافیک؛

اینجا تبریز نیست، ترافیکستان است!

صبح هنوز کامل از راه نرسیده بود که خیابان‌های تبریز، چشم‌هایمان را با منظره همیشگی اما دردناک بیدار کرد؛ صفی بی‌پایان از خودروها، بوق‌هایی که انگار از دل ازدحام فریاد می‌کشند، راننده‌هایی که میان عجله و خستگی گیر افتاده‌اند و شهری که هر روز بیشتر از دیروز زیر بار ترافیک خم می‌شود.

از لالایی تا ایثار؛ تبریز و میراث ناپیدای مادران 17 آبان 1404

از لالایی تا ایثار؛ تبریز و میراث ناپیدای مادران

در تبریز، شهری که خانه‌هایش با بوی چای تازه و صدای قدم‌های آرام مادر معنا می‌گیرد، مهر و ایثار تنها واژه‌های تکرارشده نیستند؛ ریشه‌هایی هستند که خانواده‌ها را نگه می‌دارند و هویت نسل‌ها را شکل می‌دهند. لالایی‌های مادران این شهر فقط برای خواباندن کودک نیست، برای بیدار نگه داشتن روح یک فرهنگ است؛ فرهنگی که از قلب مادر آغاز می‌شود و تا آینده ادامه پیدا می‌کند.

فقر تقلبی، زخم واقعی 14 آبان 1404
شهر بی‌گدا دوباره صدا زد: من را زخمی نکنید!

فقر تقلبی، زخم واقعی

این روزها در بعضی چهارراه‌های تبریز، چهره‌هایی دیده می‌شوند که سعی دارند خود را در نقش نیازمند معرفی کنند؛ چهره‌هایی که نگاه رهگذران را با دلسوزی متوقف می‌کنند، اما گاه پشت این نمایش‌ها، حقیقت دیگری پنهان است. تبریز که سال‌ها به‌عنوان «شهر بدون گدا» شناخته می‌شد، حالا با صحنه‌هایی مواجه شده که مثل خط افتادن روی یک قاب تمیز، ذهن مردم را درگیر کرده است. آیا این چهره‌ها نیاز واقعی دارند؟ یا شهر، دوباره هدف شبکه‌هایی قرار گرفته که تکدی‌گری را به یک «شغل» تبدیل کرده‌اند؟

تبریز، شهری که هنوز «نه» را بلند می‌گوید 13 آبان 1404

تبریز، شهری که هنوز «نه» را بلند می‌گوید

در روزی که خیابان‌های تبریز رنگ پرچم گرفت و صدای سرود در هوا پیچید، چیزی فراتر از مراسم سالانه دیده می‌شد. روحی زنده، تاریخی که هنوز می‌تپد و نسلی که تصمیم گرفته است استکبارستیزی را نه در گذشته، بلکه در زندگی امروز خود معنی کند.

زیباییِ قرضی/ وقتی زنان تبریزی خودشان را در آینه نمی‌شناسند 11 آبان 1404

زیباییِ قرضی/ وقتی زنان تبریزی خودشان را در آینه نمی‌شناسند

تبریز دیگر شبیه خودش نیست. در پیاده‌روهایش، چهره‌هایی عبور می‌کنند که با هم فامیل نیستند، اما انگار از یک مادر به دنیا آمده‌اند.زیبایی، حالا نه موهبتی طبیعی، که کالایی لوکس است که می‌شود با وام، با قسط، با اضطراب خریدش.این شهر، در تب‌وتاب زیباتر شدن، دارد خودش را گم می‌کند.

پاییز بی‌پناهی در تبریزِ مهربان 06 آبان 1404

پاییز بی‌پناهی در تبریزِ مهربان

صبحی تقریبا سرد بود تاکسی هنوز نای ایستادن داشت که در نصف‌راه تبریز چشمم به تصویری افتاد که سرمای هوا را در جانم دوچندان کرد، پیرمردی با لباس‌های کهنه و سیاه، بر نیمکتی فلزی در ایستگاه اتوبوس دراز کشیده بود؛ پایی بی‌دمپایی، با پلاستیک پیچیده، و صورتی که خستگی سال‌ها را در خود جا داده بود. برای چند لحظه همه‌ی صداها در شهر خاموش شد؛ فقط او بود و شهری که از کنارش بی‌اعتنا می‌گذشت.

یک نفس، یک قرص، یک فریاد خاموش 04 آبان 1404
وقتی قرص برنج، فریاد جوانانی را می‌بلعد که هیچ‌کس صدایشان را نشنید؛

یک نفس، یک قرص، یک فریاد خاموش

صدای زنگ تلفن نیمه‌شب، خانه‌ای را در سکوت فرو برد. مادری با دستان لرزان، کنار تخت دختر بیست‌ساله‌اش زانو زد. بوی تند قرص برنج در هوا پیچیده بود؛ بویی که نه‌تنها جان دختری را گرفت، بلکه امید خانواده‌ای را هم سوزاند. در روزگاری که لبخندها پشت فیلترها پنهان شده‌اند، چرا مرگ برای جوانان، ساده‌تر از زندگی شده است؟ و چرا دسترسی به مرگی چنین خاموش و بی‌رحم، این‌قدر آسان؟