سانسور به مثابه اعتراف
سانسور به مثابه اعتراف
شبکه‌های اجتماعی قرار بود میدان گفت‌وگو باشند اما حالا به میدان نبرد تبدیل شده‌اند. نبردی بی‌صدا، بدون گلوله اما با اثرگذاری عمیق. محدودسازی محتوای مرتبط با سردار سلیمانی، نمونه‌ای روشن از جنگ نرم علیه گفتمان مقاومت است؛ جنگی که در آن حذف روایت مهم‌تر از حذف فرد است.

جارچی آذربایجان/ مسأله فقط حذف یک نام نیست؛ مسأله، کنترل جریان معناست. پلتفرم‌ها به‌دنبال مدیریت آن چیزی هستند که کاربران باید ببینند، بشنوند و به یاد بسپارند.

قدرت نرم و ترس از نفوذ

قدرت نرم زمانی خطرناک می‌شود که بدون اجبار اثر بگذارد. حاج قاسم سلیمانی دقیقاً به همین دلیل برای برخی پلتفرم‌ها مسئله‌ساز است او نماد گفتمانی است که بدون تبلیغ رسمی، در دل مخاطبان نفوذ کرده است.

علی بینا کارشناس مسائل فرهنگی می‌گوید: گفتمان مقاومت وقتی در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود از کنترل خارج می‌شود و این همان چیزی است که پلتفرم‌ها نمی‌خواهند.

الگوریتم؛ سیاست در لباس فناوری

الگوریتم‌ها بی‌طرف نیستند آن‌ها بر اساس ارزش‌ها و منافع صاحبان پلتفرم نوشته می‌شوند، تصمیم درباره اینکه چه چیزی ترند شود و چه چیزی دفن تصمیمی کاملاً سیاسی است.

حذف روایت، نه حذف واقعیت

واقعیت این است که سانسور دیجیتال بیش از آنکه مانع شود واکنش ایجاد می‌کند. کاربران راه‌های خلاقانه‌ای برای دور زدن محدودیت‌ها پیدا کرده‌اند؛ از تغییر نوشتار نام‌ها تا استفاده از نمادها، این یعنی روایت هنوز زنده است.

نقش رسانه‌های محلی

در این میان، رسانه‌های محلی نقشی کلیدی دارند رسانه‌هایی که نه وابسته به الگوریتم‌اند و نه اسیر سیاست‌های فراملی در آذربایجان شرقی، رسانه‌های بومی می‌توانند روایت‌هایی را حفظ کنند که در پلتفرم‌های جهانی حذف می‌شوند.

چرا این سانسور شکست‌خورده است؟

زیرا سانسور وقتی مؤثر است که مخاطب بی‌تفاوت باشد اما نام سردار سلیمانی هنوز حساسیت ایجاد می‌کند، هنوز واکنش می‌سازد و هنوز بحث‌برانگیز است این یعنی حذف، موفق نبوده است.

*

سانسور گفتمان مقاومت در شبکه‌های اجتماعی نه نشانه قدرت بلکه اعتراف به تأثیرگذاری است. پلتفرم‌ها می‌توانند محتوا را محدود کنند، اما نمی‌توانند معنا را مهار کنند. تجربه نشان داده هر جا روایت حذف شده دیر یا زود با قدرت بیشتری بازگشته است.