فقر تقلبی، زخم واقعی
فقر تقلبی، زخم واقعی
این روزها در بعضی چهارراه‌های تبریز، چهره‌هایی دیده می‌شوند که سعی دارند خود را در نقش نیازمند معرفی کنند؛ چهره‌هایی که نگاه رهگذران را با دلسوزی متوقف می‌کنند، اما گاه پشت این نمایش‌ها، حقیقت دیگری پنهان است. تبریز که سال‌ها به‌عنوان «شهر بدون گدا» شناخته می‌شد، حالا با صحنه‌هایی مواجه شده که مثل خط افتادن روی یک قاب تمیز، ذهن مردم را درگیر کرده است. آیا این چهره‌ها نیاز واقعی دارند؟ یا شهر، دوباره هدف شبکه‌هایی قرار گرفته که تکدی‌گری را به یک «شغل» تبدیل کرده‌اند؟

جارچی آذربایجان؛ سمیه گل محمدی/ در روزهای اخیر، انتشار ویدیویی از زنی که در یکی از چهارراه‌های تبریز تظاهر به معلولیت می‌کرد، توجه بسیاری از کاربران فضای مجازی را به پدیده‌ای جلب کرد که سال‌ها تصور می‌شد در این شهر ریشه‌کن شده است. این زن که پس از پایان روز کاری‌اش بدون کوچک‌ترین نشانه‌ای از ناتوانی جسمی راه می‌رفت، تنها یک نمونه از مواردی بود که به بحث «نمایش فقر برای کسب درآمد» در شهر دامن زد.

تبریز که در سال‌های گذشته به دلیل برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی، به‌عنوان «شهر بدون گدا» شناخته شد، اکنون با بازگشت گروه‌هایی از متکدیان روبه‌روست؛ گروه‌هایی که نه‌تنها از شهر، بلکه از استان‌های دیگر و حتی مرزهای جغرافیایی فراتر وارد تبریز می‌شوند.

در تقاطع‌های پرتردد مانند چهارراه آبرسان، میدان ساعت، نصف راه و … چهره‌هایی دیده می‌شود که قالب‌های مشابهی دارند: لباس‌های مندرس، وانمود کردن به ناتوانی جسمی، همراه‌داشتن کودک، و نگاه‌های حساب‌شده‌ای که هم ترحم ایجاد می‌کند و هم باعث توقف لحظه‌ای دست شهروند روی کیف پول می‌شود.

اما بخش مهم‌تر این ماجرا، نگاه مردم است.شهروندی ۴۲ ساله که در یکی از همین چهارراه‌ها شاهد این صحنه‌ها بوده می‌گوید: آدم نمی‌دونه کمک بکنه یا نه. دل نمیاد رد شی، ولی وقتی می‌بینی همین افراد آخر شب سوار خودرو می‌شن، احساس می‌کنی فریب خوردی.

گزارش‌های غیررسمی و مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که بسیاری از این افراد نه‌تنها نیازمند واقعی نیستند، بلکه تکدی‌گری برایشان تبدیل به یک منبع ثابت درآمد شده است و در برخی موارد، شبکه‌هایی با تقسیم نقش، مناطق تحت پوشش و حتی سهم‌بندی وجود دارد. در برخی موارد، افراد دچار آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد به این فعالیت جذب می‌شوند و به مرور «پیوسته» می‌گردند.

از سوی دیگر، کمک‌های نقدی لحظه‌ای شهروندان هرچند از سر انسانیت و مهر، عملاً این چرخه را تقویت می‌کند. این نکته‌ای است که کارشناسان اجتماعی بارها بر آن تأکید کرده‌اند: کمک مستقیم به متکدی، نه‌تنها فقر را کاهش نمی‌دهد، بلکه به استمرار پدیده تکدی‌گری کمک می‌کند.

متولیان امر نیز در سال‌های گذشته برای مقابله با این پدیده، طرح‌های ساماندهی متکدیان را اجرا کرده اند ؛ از جمع‌آوری افراد بی‌سرپناه تا حمایت‌های اجتماعی و ارجاع به مراکز نگهداری و بازپروری. با این حال، آنچه امروز دیده می‌شود، نشان می‌دهد که این مسئله نه یک مشکل شهریِ ساده، بلکه یک چالش اجتماعی با ریشه‌های اقتصادی، فرهنگی و حتی مهاجرپذیری پنهان است.

یکی از کارشناسان حوزه آسیب‌های اجتماعی می‌گوید: تکدی‌گری همیشه نشانه فقر نیست؛ گاه نشانه فرصت‌طلبی و گاه نشانه وجود ضعف در سیاست‌های حمایتی و نظارتی است. اگر حمایت‌های اجتماعی دقیق و هدفمند نباشد و کانال‌های کمک‌رسانی مردمی روشن و سازمان‌یافته شکل نگیرد، فضا برای سوءاستفاده باز می‌ماند.

او همچنین تأکید می‌کند: جمله‌ی “اگر نیازمند بودند گدایی نمی‌کردند” کاملاً دقیق نیست؛ اما واقعیت این است که بسیاری از افرادی که امروز در چهارراه‌ها می‌بینیم، راه‌های دیگری برای تأمین معیشت دارند و گاه درآمد تکدی‌گری برایشان بیشتر از یک کار عادی است.»

در این میان، احساس عمومی شهروندان نیز در حال تغییر است. جایی که تبریز به «آبروداری اجتماعی» مشهور بود، این روزها با صحنه‌هایی مواجه است که این هویت را خدشه‌دار می‌کند. هویت شهری چیزی است که در ذهن مردم دیگر شکل گرفته و از بین بردن آن، به معنای از دست دادن یک سرمایه بی‌قیمت فرهنگی است.

کارشناسان شهری معتقدند، علاوه‌بر برخورد و ساماندهی، باید کانال‌های کمک‌رسانی واقعی و مستقیم به نیازمندان تقویت شود؛ مانند مؤسسات خیریه معتبر، مراکز حمایت از زنان و کودکان آسیب‌دیده و سامانه‌های ثبت نیازمندان واقعی. در این صورت، مردم به‌جای کمک خیابانی، کمک خود را به مسیر درست هدایت می‌کنند و چرخه نمایش نیاز متوقف می‌شود.

*

تبریز هنوز همان شهری است که به احترام، فرهنگ، غیرت و انسان‌دوستی‌اش شناخته می‌شود. اما امروز این شهر در برابر آزمونی تازه قرار دارد: مرز میان دلسوزی و آگاهی.

کمک به انسانِ نیازمند، شرافت است؛ اما کمک به چرخه‌ای که انسان را ابزار کسب درآمد می‌کند، ادامه‌ی درد است.شاید زمان آن رسیده باشد که شهر، دوباره دست روی قلبش بگذارد و بگوید:مهربانی، آری… اما آگاهانه.